يك داستان جالب:

             
يك داستان جالب:
نوشته شده توسط مجيد قيصري   
دوشنبه ، 18 شهریور 1392 ، 20:55

افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره. افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟ راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن. افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟ -این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!! -این ماشین دزدیه؟ - آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم! -یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟ - بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب . --یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟ بله قربان همینطوره!!!


با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد. سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟ مرد:- بله بفرمائید !! گواهینامه مرد کاملا صحیح بود! سروان:-این ماشین مال کیه؟ مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش ! اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود! - میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟ - البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !! واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود ! - میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه !! - ایرادی نداره مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!! سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!! مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم.

 
سامانه هوشمند ژورنال مقالات